دفتر خاطرات15

لوگو داستان رو توی وب بچه ها دیده بودم!اون موقع نمی دونستم چیه!بعد تر ها هم که فهمیدم جذابیتی برایم نداشت!

قبل تر ها که از جلوی کیوسک روزنامه رد می شدم چند بار چشمم بهش افتاد حتی یک بار هم برداشتمش و ورقی زدم و دوباره گذاشتم سر جایش!کنجکاویم را تحریک کرده بود اما اشتیاقم را نه!

چند وقت پیش شماره ی یلدایش را از دوستی گرفتم!نمی دانم چرا شاید چون دلم کتاب می خواست و نداشتم!!خلاصه توی یکی از آن شب ها که هوا ناجوانمردانه سرد بود و از کنار شوفاژ نمیشد جم بخوری...رفتم زیر پتو و.....ورقــــــــش زدمروایت 1:شب و روز...

حسش؟؟!....مثل چایی داغ در  آن روزهای سرد!!!

انقدر گرم که دلم می خواست تا صبح کنار خودم بخوابانمش...      همین!!

 

پ.ن:این روزا بیشتر از اینکه بِکشم,می نویسم!!اصــــلا حس خوبی نسبت به این تغیـــــیر ندارم...

 

 

 

 

/ 6 نظر / 12 بازدید
دایی حسین

گنجشکک اشی مشی گنجشکک اشی مشی هر دفه که میفتاد تو حوض نقاشی قصه‌ش از نو میشد از دوباره میشد اون وقت از نو شروع میکرد ولی بعد از کلی این ور و اون ور رفتن و از این خونه به اون خونه پر کشیدن بر میگشت سر جای اولش پیش حوض نقاشی چون قصه‌ش همیشه یه قصه بود قصه‌ی گنجشکک اشی مشی و حوض نقاشی ... رنگ رنگ رنگ رنگ رنگ رنگ رنگ . . . گنجیشگک اشی مشی توی حوض نقاشی

لیلا

سلام علیکم... یکی از دوستان عزیزم یه شماره دیگه اش رو هم برام خرید...[لبخند]

M.r Fredickson

[نیشخند] من که نخوندم. متاسفانه مطالعات عمومیم کمه! نیس تخصصی کار می کنم فقط [ابله] . فیلم دیدنو بیشتر دوست دارم. خوب این تغییر رو تغییر بدین و دوباره از اون نقاشی های قشنگتون بکشین.

M.r Fredickson

حالا که بحث فیلم شد اینو بگم! یه پک جدید فیلم دارم جمع می کنم یعنی گیر آوردمااا اما دارم مرتب می کنم ۵۰۰ تا فیلم. دارم به صورت خفنی مرتب می کنم که همه کف بر می شن. همه فیلمها اینفو دارن و همه زیرنویس ها مرتب ( قابل پخش در تی وی ) بر اساس امتیاز مرتب شده. خیلی کار وقت گیر و سختیه اما مثل آهنگهام مرتب و با سلیقه میشه.

دیدار

این داستان چی هست؟؟؟ [سوال] چه متن چه نقش هرچی باشه برای من یکی که جذابه

آسمان

گاهی تغییر حس بدی میاره [ناراحت] امیدوارم زودی نقاشیای قشنگت رو توی وب ببینیم[قلب]