دفتر خاطرات 17

دلم رفــیــــــــــــــــــق می خواهد.....

دلم رفیق می خواهد

آنی که درد و دل هایم را نکند باد هوا....

آنی که بخواهدم.تمامم را...!

آنی که در قید من و لبخند هایم باشد,نه تو و حرف های صد من یه غاز....

نرنجانم و نرنجاندم...

روده بُر شویم از چرتـــــــــــ و پرتــــــــــــ هایمان!!!!!

.

.

.

گمانم توقع بی جاییست!....مدرسه....خیــــــــــلی وقتــــــــــ است تمام شده...!دیگر..."خانوم"صدایم می کنند...!

پ.ن:این روز ها به همه ی دنیا حسودیم می شود....

پ.ن:تصمیم گرفتم...فقط انســــــــــــان باشم...شاید...همه چیز خودش درست شود.

15/فروردین/94

/ 3 نظر / 50 بازدید
Masoud

گشتم نبود ؛ نگرد نیست. سال جدید تحویل نمیگیرین...

Masoud

ما که هر روز حاضری می زنیم رفیق.[گل]

آسمان

حاضر [نیشخند] عجب رفیقی هستم ..دیدی اصن برنجونمت ...نه خدایی دیدی[نیشخند][زبان] به من میگن یه رفیقه خوب ..عه وا اعترافم میکنه حسوده ...من دوسته حسود نمیخام ..اونوخ چه انتظاراتی داره ازم[خنثی][عینک] ایشالا خدا توفیق بده همه انسان باشیم[قلب]