دفتر خاطرات 12

گاهی دلم می خواهد...مداد عروسکی ام را بردارم....دفترچه خال خالی بخرم....موهایم را خرگوشی ببافم...توی لیوانم شکلات داغ درست کنم...توی تاریک-روشن هوای ابری اتاق,پشت میز کامپیوتر بنشینم...عینک بزنم...تیریپ فانتزی بردارم و نقاشی بکشم و...بروم در رویا....در توهم....در خیـــــــال......

در خیال این که انگار همیــــشــــــه....مداد عروسکی ام را بر می دارم...شکلات داغ توی لیوانم درست می کنم....لباس گرم می پوشم....موهایم را خرگوشی می بافم....و در حالی که عینکم را جابه جا می کنم,می روم پشت میز تا توی دفترچه خال خالی ام نقاشی کنم.

یک خیــــــــ ال فانتزی در یک اتاق ساکت و در تنهایی سرد یک شهر ساکت و سردسیر....

یک خیــــــــ ال گــــرم در یک روز ســــرد.....

پ.ن:دوست دارم زندگی آن طوری باشد که خیال می کنم!

پ.ن:خیال مثل مخدر است...شیرین است امّا جلوی پیشرفتت را می گیرد....

/ 3 نظر / 20 بازدید
M.r Fredickson

[لبخند] سلام. حالت خوبه مریم خانم؟ چرا دلگیر ....؟ خاطرات گذشته؟ گذشته فراموش نمیشه اما آدم باهاش کنار میاد.راستی چرا توی عکس موهاتو خرگوشی نکشیدی یا نبافتی. خیال مثل مخدر است رو موافقم. اما بعضی وقتها لازمه ی پیشرفت خیال پردازی هست.

دیدار

خواهر منم یه دونه از این مدادا داره[راک] می بینم که لیوان و قاشق با هم ست هستن [پلک] و اما عینک[خرخون] .. صورتت نه خیلی گرده نه کشیده . بیضی شکله[نیشخند]

دیدار

با خیالت خیال پردای کردم اتفاقی جالب شد