سال نـــــــــــــــــــــو....

صدای پای بهار می آید

و من این را دیروز ...

از آسمانی که به ضیافت ابرهای عجول نشسته بود فهمیدم .

من و این لیوان چای که سردمان شده است،

خنکای عصر امروز را سر می کشیم ...

+0.5ساعت تا 93

+شعر از سید علی صالحی بود که من با جسارت تمام "سر ظهر "رو  کردم"عصر"...

پ.ن: با عرض معذرت شاعر این شعر مشخص نیست و بنده اشتباه کردم...

/ 3 نظر / 2 بازدید
دیدار

طرح قشنگیه هر سری یه کار جدید میزاریا خلاقیتت فوق العادست

m.s

سلام نقاشی هات جدیدا خیلی بی رنگ و بی روحه اصلا دلم رو شاد نمیکنه ، من با کلی امید میام به وبلاگت سر میزنم ولی نا امید بر میگردم[قهر][اوغ]