دفتر خاطرات6

دیروز حسودیم شد

آنقدر که خودم هم باورم نمی شد....

دست و پایم را جمع کردم 

تا کسی نفهمد

نفهمند که حسودیم شده...

دیروز حسودیم شد ...

چه بر سرم آمده؟؟...

29/تیر/92

/ 3 نظر / 10 بازدید
m.s

بابا جونی واضح تر بگو تا نظرمون رو بدیم این زمونه ، زمونه ی حسودیه ، به هر کی و هر چی حسودیت بشه حق داری ، چون دنیای رنگارنگیه و آدمهای رنگارنگ

عاطفه

ما نیز گاهی حسود میشویم:*

zahRa

سلام عزیزم وبلاگ خیلی جالبی داری ممنون میشم به منم سر بزنی