دفتر خاطرات 14

این نوشته رو چند وقت پیش توی گوشیم پیدا کردم.....نمی دونم اون موقع چه حالی داشتم که این و نوشتم اما احتمالا بی شباهت به احساس امروزم نبود...

 

دلم خستست!!!خسته ام از این آدم که به هیچ صراطی مستقیم نیست....از این آدم خودنشناسِ خدانشناس!!!از این آدم ....این کسیکه قد آینه عکسشو زدم به دیوار.....

   27 شهریور90

دانلودانه

/ 3 نظر / 12 بازدید
دیدار

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید...مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند خطاطیه یا طراحی؟ آدم و می بره تو فکر خیلی وقت پیش ها یه چیزی تو این شکل و شمایل کشیده بودم راستی یادم رفت سلام کنم سلام دوست وبلاگی عزیر من

M.r Fredickson

سلام مریم خانم. چقدر خدا [لبخند] چرا همه این روزا خسته ان. من هم دقیقا از خودم و زندگی ام خسته ام این روزا. از اینکه آدم هستم اما آدم نیستم.

آسمان

سلاااااااام مریم جان... خوبی؟[قلب] شکلای توی وبت رو نمیتونم ببینم ... [ناراحت]