گنجشکک اشی مشی...

خیلی وقت است چیزی ننوشته ام....چیزی نکشیده ام....چیزی نخوانده ام....نمی دانم چرا انگیزه و اشتیاقم را برای اینجا از دست داده ام؟....چرا کم رنگ شده است اینجا؟...اتفاقی که اصلا دوست ندارم بیفتد دارد میشود انگار....

شاید...چون....فانتزی های دوست داشتنی و رنگی رنگی ام دارند جایشان را می دهند به دغدغه های خسته کننده خاکستری.....همان تصویر سیاه و سفید دیگران...شاید دارم همین می شوم کم کم.....

شاید به همه چیز هایی که از اینجا می خواستم رسیدم...یا شاید به هیچش نرسیدم....و یا شاید دلیلی ندارم دیگر....

ولی شاید هم دارم به نگاه خاکستری آدم ها عادت می کنم...و رنگها دارند قدرتشان را از دست می دهند....نمی دانم عمق فاجعه چقدر است اما با این حال هنوز هم دلم از آن قوطی های گل گلی فلزی می خواهد....آن عکس های رنگی و مناسبتی...و حتی آویز های فصلی دستی و عروسک های پارچه ای عجق وجق............هنوز هم دلم یک چیزهایی می خواهد انگار...........

مراقبـــــــــــ رنگهای زندگیتان باشیــــــــــد....

پ.ن:همین الان متوجه شدم یکی از اصلی ترینِ آن شایدها مربوط به صداکردن های ممتدِ مادر قشنگم به محض ورود من به نت است که این یکی هیــــــــــــچ جوره حل شدنی نیستــــــــــ.....

پایـــــــــــزتون مبارکــــــــــــــــــــــ

تاريخ ٢٥ مهر ۱۳٩۳سـاعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

MisS-A