گنجشکک اشی مشی...

خیلی غمگینم....دلم میخواست یکی دعوام میکرد....حسابی سرم داد میکشید...بام قهر میکرد....بهم میگفت تو لیاقت هیچی رو نداری....منو به فحش میکشید...

کاش همچین آدمی الان بود....

کاش هر چند وقت یه بار بم تلنگر میزد....با کدوم آب سرد خودم و از خواب بیدار کنم ...خدا؟!!!

"اینک موج سنگین گذر زمان است که در من می گذرد..."

 

چه میکنی؟چه میکنی؟

در این پلید دخمه ها

سیاه ها کبودها

بخار ها و دود ها؟

ببین چه تیشه میزنی

به ریشه جوانیت 

به عمر و زندگانیت

به هستیت 

جوانیت

تبه شدی و مردنی 

به گورکن سپردنی

چه میکنی؟چه میکنی؟

چه میکنم؟بیا ببین

که چون یلان تهمتن

چه سان نبرد میکنم

اجاق این شراره را که سوزد و گدازدم

چو آتش وجود خود خموش و سرد می کنم

که بود و کیست دشمنم؟

یگانه دشمن جهان

هم اشکار و هم نهان 

همان روان بی امان

زمان...زمان...زمان...زمان

بیا ببین بیا ببین

چه سان نبرد میکنم

شکفته های سبز را 

چگونه زرد میکنم

                              "اخوان ثالث"

تاريخ ٢٠ دی ۱۳٩۱سـاعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

MisS-A