گنجشکک اشی مشی...

باز مدرسه...باز هم صدای ناظم دبستان مریم...که صدایش را رها میکند در بلند گوی مدرسه...خانم ندوووووو...

باز هم همهمه ی یک جین جقله با روپوش های آبی و صورتی و مقنعه های سفید کج وکوله....باز هم دویدن های بعد از مدرسه....

وباز هم از جلو نظام....صدای قرآن و سرود ملی و دعای فرج که پشیمانمان می کند از خواب شیرین صبح...

بزرگی می گوید:تجربه کردن است که مدرسه را محبوب نگه می دارد ولی احمق ها آن را نمی فهمند.... 

کاش...من هنوز مدرسه می رفتم....

تاريخ ٢٩ شهریور ۱۳٩۱سـاعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

MisS-A