گنجشکک اشی مشی...

 ـ رفییق؟!.......

            ـ حاضـــــــــــر....


دلم رفــیــــــــــــــــــق می خواهد.....

دلم رفیق می خواهد

آنی که درد و دل هایم را نکند باد هوا....

آنی که بخواهدم.تمامم را...!

آنی که در قید من و لبخند هایم باشد,نه تو و حرف های صد من یه غاز....

نرنجانم و نرنجاندم...

روده بُر شویم از چرتـــــــــــ و پرتــــــــــــ هایمان!!!!!

.

.

.

گمانم توقع بی جاییست!....مدرسه....خیــــــــــلی وقتــــــــــ است تمام شده...!دیگر..."خانوم"صدایم می کنند...!

پ.ن:این روز ها به همه ی دنیا حسودیم می شود....

پ.ن:تصمیم گرفتم...فقط انســــــــــــان باشم...شاید...همه چیز خودش درست شود.

15/فروردین/94

تاريخ ۱٦ فروردین ۱۳٩٤سـاعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

MisS-A