گنجشکک اشی مشی...


امسال تولدم بدون دغدغه آمد....چقدر با روز تولد پارسال فرق دارد حالم....

دلم می خواهد برای خوشحال کردن خودم یک عالمه کار انجام دهم....اما...هر چه فکر می کنم نمی توانم بفهمم چه چیزی فردا خیلی خوشحالم می کند...؟چه چیزی فردا را می کند یک روز خاص...؟اصلا چه چیزی روز تولد را خاص می کند...؟

سلول هایم یک سال دیگر به کهولت نزدیک شدند....در واقع تولدم بیشتر از هر چیز روی سلول هایم خودش را نشان می دهد....

خودم از تولد پارسال چه تهفه ای برای تولد امسال آوردم که شایسته جشن گرفتن باش؟هان؟....

حتما خیلی چیز ها هست و خیلی چیز ها هم نیست!!اما هر چه که هست من نمی دانم....من...چیزی از خودم نمی دانم....آنقدر که بلد نیستم خودم را خوشحال کنم....

تولدِ تمام شدن 21 سال از عمرم....

دارم به این فکر می کنم که اصلا تمام شدن 21 سال از عمری که نمی دانی چطور گذشت و البته جوانی ای که همین طور دارد تمام می شود,جشن گرفتن دارد آیا؟؟!!...

فوت کردن 21سال زندگی....چقدر حسرت بار است....

امسال 21 ساله شدم....سال دیگر 22 ساله می شوم....سال بعد 23 ساله....و خیلی زود....چهل سالگی.....چهل سالگی ای که شهرام توکلی راجعبش می گوید:آدم از چهل سالگی به بعد سلایقش پشت و رو می شود و کم کم تبدیل می شود به نگاتیو خودش(روایت شب و روز-همشهری داستان)

وفتی شمع 21 سالگی را فوت کنی ...روز های از دست رفته می آید جلوی چشم.....

حالا اگر امسال شمع چهل سالگی ام را فوت کنم چه؟؟؟!!تصور کن....

احساس خوبی دارم اگر شمع 40سالگی را فوت کنم....چون روزهای چهل سالگی هنــــوز نیامده اند....این جوری احساس می کنم هنوز تا چهل ساله شدن کلی وقت دارم....

انگار این طوری به جای فکر کردن به 21 سال از دست رفته می توانم به 19 سالی فکر کنم که فوتش کردم اما هنــــــــوز می توانم برای روز هایش تصمیم بگیرم...تا حسرت چهل ساله شدن کمتر شود.....

پ.ن:حالا بگذریم از اینکه نه جشنی در کار است و نه کیکی و نه شمعی که فوتش کنم....در واقع منظور فقط مفهوم تولد بود...

پ.ن:اون ماهی که اون بالا می بینین درست کردم برای اینکه جفت ماهی صورت فلکی ام را گم نکنم....چون گم کردنش عواقب بدی دارد انگار....

تاريخ ۱۱ اسفند ۱۳٩٢سـاعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

MisS-A