گنجشکک اشی مشی...

خیـــ ال...


گاهی دلم می خواهد...مداد عروسکی ام را بردارم....دفترچه خال خالی بخرم....موهایم را خرگوشی ببافم...توی لیوانم شکلات داغ درست کنم...توی تاریک-روشن هوای ابری اتاق,پشت میز کامپیوتر بنشینم...عینک بزنم...تیریپ فانتزی بردارم و نقاشی بکشم و...بروم در رویا....در توهم....در خیـــــــال......

در خیال این که انگار همیــــشــــــه....مداد عروسکی ام را بر می دارم...شکلات داغ توی لیوانم درست می کنم....لباس گرم می پوشم....موهایم را خرگوشی می بافم....و در حالی که عینکم را جابه جا می کنم,می روم پشت میز تا توی دفترچه خال خالی ام نقاشی کنم.

یک خیــــــــ ال فانتزی در یک اتاق ساکت و در تنهایی سرد یک شهر ساکت و سردسیر....

یک خیــــــــ ال گــــرم در یک روز ســــرد.....

پ.ن:دوست دارم زندگی آن طوری باشد که خیال می کنم!

پ.ن:خیال مثل مخدر است...شیرین است امّا جلوی پیشرفتت را می گیرد....

تاريخ ٢٦ دی ۱۳٩٢سـاعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

MisS-A