گنجشکک اشی مشی...

هوای ابری...

پ.ن:امروز باز از اون روزایی بود که دلم می خواس برم تو حلق همه...

پ.ن:داره رعد و برق می زنه...


امروز هوا ابریست...از آن هواهایی که کشته مرده اش بودم...قبل تر ها لنگار بیشتر حواسم بود...قبل تر ها..هوا که عوض می شد حال من هم عوض می شد...

امروز دلم برای هوای ابری سوخت...بی محلی هایم دلخورش کرده بود انگار...بد نگاه می کرد آسمان...فهمیدم...که یادم رفته...قبل تر ها برای هوای ابری نقاشی می کردم...که یادم رفته امروز پنجره را باز کنم و بگویم:وااای چه هـــــــوایـــــی!!

امروز هوا دلش از من گرفت و من...دلم از...خودم....

گاهی فقط می دوم تا درها را باز کنم و یادم می رود آمده ام تا گاهی پنجره را باز کنم و بگویم:وااااااااای چه هـــــــــوایــــــــی!!!!      

(29/آبان/92)

تاريخ ٩ آذر ۱۳٩٢سـاعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

MisS-A