گنجشکک اشی مشی...

صدای پای بهار می آید

و من این را دیروز ...

از آسمانی که به ضیافت ابرهای عجول نشسته بود فهمیدم .

من و این لیوان چای که سردمان شده است،

خنکای عصر امروز را سر می کشیم ...

+0.5ساعت تا 93

+شعر از سید علی صالحی بود که من با جسارت تمام "سر ظهر "رو  کردم"عصر"...

پ.ن: با عرض معذرت شاعر این شعر مشخص نیست و بنده اشتباه کردم...

تاريخ ٢٩ اسفند ۱۳٩٢سـاعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

 

 

+خدا رو شکــــــــر که امسالم هممون هســـــــــتیـــــــم.....

+8 ساعت تا 93...


ادامـــه مطلب
تاريخ ٢٩ اسفند ۱۳٩٢سـاعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

فعالیت های مهم شب عید.....

 

تاريخ ٢۸ اسفند ۱۳٩٢سـاعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

فردا می خوایم یه تولد کوچولو واسه محمد علی بگیریم...

دُرسته داداشم خیلی بد موقع به دنیا اومده ولی دست خودش که نبوده...!!

من از تولدش خاطرات خوبی دارم....

تاريخ ٢٧ اسفند ۱۳٩٢سـاعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

چهارشنبه سوری نیس که جنگ جهانیه....

 پ.ن:فقط عــــــــــــــــاشق این فانوس هوا کردنم....

پ.ن:اینو من نکشیدما...

تاريخ ٢٧ اسفند ۱۳٩٢سـاعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

پ.ن:دیشب یه اُملت مَشت با سبزی ترو تازه بهار خوردم ...حالم خیلی رو به راه نبود ولی جاتون خالی خیــــــــــلی چسبید....

تاريخ ٢٤ اسفند ۱۳٩٢سـاعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|


ادامـــه مطلب
تاريخ ۱۱ اسفند ۱۳٩٢سـاعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

پ.ن:می خوام یه آکواریوم بخرم توش یه کوسه بندازم...چطوره؟؟؟

والا مردم تو خونشون کروکودیل و ببر بنگال و مار بوآ نگه می دارن .....

اونوقت من یه کوسه نمی تونم نگه دارم...؟؟!!خوب حوصلم سر می ره....!! 

تاريخ ٤ اسفند ۱۳٩٢سـاعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

MisS-A