گنجشکک اشی مشی...

 فال این روز ها


ادامـــه مطلب
تاريخ ۳٠ شهریور ۱۳٩۱سـاعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

باز مدرسه...باز هم صدای ناظم دبستان مریم...که صدایش را رها میکند در بلند گوی مدرسه...خانم ندوووووو...

باز هم همهمه ی یک جین جقله با روپوش های آبی و صورتی و مقنعه های سفید کج وکوله....باز هم دویدن های بعد از مدرسه....

وباز هم از جلو نظام....صدای قرآن و سرود ملی و دعای فرج که پشیمانمان می کند از خواب شیرین صبح...

بزرگی می گوید:تجربه کردن است که مدرسه را محبوب نگه می دارد ولی احمق ها آن را نمی فهمند.... 

کاش...من هنوز مدرسه می رفتم....

تاريخ ٢٩ شهریور ۱۳٩۱سـاعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

من دانشگاه قبوووول نشددددددم.....

دوباره کتابخووونه....

واسم خییییییییییییییییییلی دعا کنین...

تاريخ ٢٢ شهریور ۱۳٩۱سـاعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

چون نظر نمی دادین تعداد نفرات و زیاد کردم.....چشمک


ادامـــه مطلب
تاريخ ٢۱ شهریور ۱۳٩۱سـاعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

اینو با روان نویس کشیدم....

تاريخ ۱٩ شهریور ۱۳٩۱سـاعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

تاريخ ۱۸ شهریور ۱۳٩۱سـاعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

تاريخ ۱۸ شهریور ۱۳٩۱سـاعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ نويسنده مریم نظرات () >|

MisS-A